تبليغاتX
عشق ابدی من
به نام خدا جونم

به غیر از خدا دیگه نمیخوام با هیچکی دیگه باشم فقط خدا جونم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 20:49  توسط عشق  | 



سلاممممم

خدا هر چی خواستم به من داد بسه دیگه برو خیلی وقته فراموشت کردم نمیدونی چقدر خوشحالم..............

خدا منو خیلی دوست داره............................................................

خدا دوست دارم.....................................................

دل که افسرده شد، از سینه برون باید کرد
مرده هر چند عزیز است،نگه نتوان داشت

 


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 18:53  توسط عشق  | 



سلام

سلامی از ته دل .............

دلی پاک همچون آسمان ...................................................

دلی دارم آرام ، همچون کهکشان.....................................................

بس است دگر ، نمیخواهم گریه کنم ...............................................
 
میخواهم بخندم به دنیایی که پر از زیبایست.............................................

سرنوشت انسان را میسازد..........................

و به او چیزها می آموزد ...........................................

خوش به حال آنهایی که از این آزموده ها و عبرتها درس میگیرند..............................................

بیاید زندگی را برای آینده خود بسازیم.....................................................

خاطره ها جزئی از زندگی درست است نمیتوان آن را دور انداخت ولی میتوان از آن دفتری ساخت برای دیگران........................................................................

دوست دارم بنویسم...................................

فردا 22 مرداد ماه است .......................................................................

نمیدانم چرا ولی بیشتر چیزهایی که در زندگی برای من اتفاق می افتد در همین تاریخ است یعنی 22 نمیدانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حکمتی دارد این 22 .......................................................

خدایا عشاق را برای هم نگهدار و خدایا به آنهایی که از عشقشان دورنده صبر و تحمل بده ....................

و خداوندا  آنهایی که از هم جدا شده اند بفهمان که سرنوشت آنها این است که آنها با هم نباشند..........

پس نباید غصه خورد  گریه کرد بلکه باید لبخند زد خوشحال بود...........................................







+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 22:3  توسط عشق  | 



سلام عزیزم

 

امروز اومدم که بهت بگم ۲۲ تیر که یاده اولین باری که تو رو دیدم و عاشقت شدم

هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمیکنم.سالروز آشناییمون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:58  توسط عشق  | 



به نام خدای مهربون

چطوری عزیزم سارا جان؟؟؟ خیلی وقته نیومدم برای نوشتن

امروز هم اومدم چیزهایی بنویسم.چند روز پیش شد چهار ماه که از هم جدا شده ایم شاعر میگه :

من درد تو را زدست آسان ندهم

دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزران درمان ندهم

این شعر خیلی زیباست خیلی نکته های دارد.به عزیزان توصیه میکنم کاست یادگار دوست خواننده استاد شهرام ناظری را خریداری کنند و گوش بدن این اشعار در آن کاست وجود دارد  خیلی زیباست به این خاطر نمگم سی دی چون با سی دی حال نمیده یعنی این نظر بنده است .عزیز من خیلی نمونده به با سالگرد آشناییمون. چقدر روزها زود میگذرند.مثل اینه که ما تا حالا هیچ وقت همدگیر رو ندیم و نمیشناسیم .اینو بدون عزیزم دلم خیلی آروم شده به حدی آروم که خودم باورم نمیشه . دوباره خنده به سراغم اومده مثل این شعر که میگه :

مرده بودم،زنده شدم

گریه بودم،خنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاینده شدم

زمونه چه کارا که با ادم نمیکنه.نمیدونم چیکار میکنی و احوالاتت چطوره؟؟؟ولی اینو بدون آرزوی من همیشه اینه که خوشحال و خندون باشی.فیلم نصف مال من نصف مال تو یادته فقط همین قدر رو اشاراه میکنم . امیدوارم از یادت نرفته باشه.ستاره ی شبهای من میدونم یعنی با تمام وجودم احساس میکنم که تو بعضی اوقات به من فکر میکنی و منو به یاد میاری یه حسی به من دست میده و من میفهمم که تو داری به من فکر میکنی . خوب من برم مواظب خودت باش.

دوست دارم فعلا بای

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:52  توسط عشق  | 



به نام آن خدایی که ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند

سلام عزیزم سارا جان.شاید الان بگی چرا میگی عزیزم تو که در مطلب قبل گفتی منو داری از یاد میبری ولی الان باز هم از من سخن میگی در جوابت باید بگم تو عزیز تر از جان من هستی و تا هستم دوست دارم ولی دوست داشتن الانم با وقتی داشتمت فرق میکنه الان دارم به این مسئله عرفانی نگاه میکنم میدونی چرا چون نمیخوام مریض شم و هی به مسئله جدای خودم و تو فکر کنم . الان دارم برای آینده برنامه ریزی میکنم . آینده ای که اگر به این مسئله جدایی فکر کنم به باد فنا میرود همانطور که بهت قول داده بودم باید در تحصیل به درجات عالی برسم و این با توکل به خدا و با کار ، تلاش و کوشش بدست میآید. سارا جان این شعر رو که دیدم منقلب شدم بخونش :

گر میخواهی که راهت انجام دهت        منزل همه در درون جان باید رفت

معنیش : میگه اگه میخوای که راهی که میروی به پایان برسد و به مقصود برسی باید در وجود خود به سیر و سلوک درونی برسی .

منم باید در وجود خودم به یه سیرو سلوک درونی برسم و خودم را دوباره آماده کنم و باید یه درون ساختاری خوب انجام بدم.

عزیز تر از جان من همیشه تو را از همه کس زیباتر می دیدم و تو را همیشه با گلم و از همه کس زیباتر صدا میکردم همانطور که شاعر میگه :

گل گرچه به حسن صد ورق داشت و لیک             در هیچ ورق شرح رخت باز نیافت

معنیش : ای معشوق ، گل زیبا با تمام گلبرگهای زیبایش مانند تو نیست و تو از گل زیباتری .

خوب برام جالبه که تونستم به خودم به قبولنم که تو نیستی و از عهده ی این کار به خوبی برومدم. تنها کسی که از اون یاری خواستم خدا بود و او صدای منو شنید و به من کمک کرد . خدا جون با تمام وجودم دوست دارم.

شاید حرفهای من برای کسانی که هیچ وقت عاشق نبودند و یا عشق رو چیز مسخره میدونند خنده آور باشه و یا براشون عجیب ولی باید به عمق درون خودشون نگاه کنند و روزی خواهد رسید که به حرفهای من پی میبرند.ولی در جواب این شعر رو مینویسم :

محرم این هوش جز بیهوش نیست          مر زبان را مشتری جز گوش نیست

تنها کسی که محرم عشق است و عشق را میفهمد عاشق است همانطوری که تنها خریدار و مشتری زبان گوش است .

خوب عزیزم هر کجاهستی برات آرزوی خوشبختی میکنم.

زیاد نوشتم . امیدوارم نوشته ها خسته کننده نباشه چون به نظر خودم این نوشته را در هیچ کجا ندید. از تمامی افرادی که با این وبلاگ سر میزنند تشکر میکنم و اگر چه این وبلاگ را برای تنهایی خودم گذاشته ام تا هر وقت دلم تنگ شد بیام و بنویسم ولی هرز گاهی اگر بازدید کنندگان نظر هم بدهند خیلی ازشون ممنونم باعث دلگرمی من خواهد بود.

فعلا با اجازه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:19  توسط عشق  | 



سلام به همه

 نمیدونم چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی یه حسی عجیب دارم حسی غریب حسی ناآشنا حسی که نمیتونم توصیفش کنم.کم کم دارم به نبودنت عادت میکنم.میدونی تو رو تو قلبم در یک گوشه گذاشتم و هرز گاهی به اون نگاه میکنم و خاطرات رو مرور.امسال نمیدونم چطور میشه ولی امیدوارم برای من و دوستام سالی خوشی باشد خیلی آرزوهایی دارم که بهشون دست پیدا کنم.میدونی خدا خیلی منو دوست داره. یه شعر است که میگه درباره عشق هست که میگه :

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع            آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

معنی شعر : آن آتش ظاهری که شمع از شعله آن میخندد آتش واقعی نیست،بلکه آتش واقعی عشقی است که هستی پروانه را میسوزاند.

من همون پروانه هستم که عشق وجودم رو فرا گرفته میدونی سارا من به این نتیجه رسیدم که نیرویی عجیب دارم خودت هم اینو میدونستی.این عشق همیشه ، بهتر بگم تا ان روزی مرا در گور قرار میدهند را همراه خودم خواهم داشت.بعضی وقتها که خیلی به عمق خودم رجوع میکنم نور و اتش عجیبی میبینم که کم کم داره فروزانتر میشه.خوب سرنوشت هر کسی از روز اول یه جوری نوشته شده است. شاید خدا در جریان زندگی بسیار سختی ، مشکلاتی  دیگری را در سر راه من قرار دهد باید من با صبر و حوصله آنها را تحمل و حل کنم. همونطور که خودم همیشه میگم خدا برای جدایی دو تا عشاق تنها درمانی که قرار داده صبر است بهترین درمان همین است . ای کاش .........................................

خوب بهتره برم تا روز دگر ............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:42  توسط عشق  | 



بدون شرح

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:42  توسط عشق  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo